تبليغاتX
انجمن ادبی دبیرستان دخترانه طالقانی







































انجمن ادبی دبیرستان دخترانه طالقانی

سخنی با اهالی شعر و ادب

"به نام خداوند نون والقلم"

 

ای به یادت تازه جان عاشقان                زآب لطفت تر زبان عاشقان

ای دوست! ای محبوب،اگر فقط یک شب به خواب چشمانم سفر کنی خواهی دید که چگونه زمزمه ی دلتنگی هایم با عطرو یاد وجودت معطر می شود وجان می گیرد....

اگر به آخرین نقطه ی امیدم بنگری نهال های جوان آرزوهایم را می بینی که اسیر گل وجودت می باشد و در گلدان سیمین خاطرم جای گرفته است و بدرستی در می یابی که چگونه من گلی دست به کرم دست نوازشگر تو داده ام وتو را در خود نهاده ام؟!

به دفتر دل من خوش آمدی...

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی               هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 9:12 توسط خانم زمانی| |

روزگاری بود که مثل یک آیینه بودیم

قلبی چون گل سرخ وچشمه ای زلال چون ابر

روزگاری بودکه هیچ غمی خانه ی دلمان را کاشانه نکرده بود

معنای تنهایی را را نمی فهمیدیم،بی کسی را نمی شناختیم

روزگاری بود که آسوده از هیاهوی هیچ دنیا،چشم به زیبایی گل ها دوخته بودیم

وگوش به زمزمه ی چشمه ساران بخشیده بودیم

ومعنای عشق در نظرمان جز یک دوست و یا یک پرنده ی مهاجر غمگین چیز دیگری نبود

روزگاری که لاله خون بود و شقایق داغدار

آری آری

روزگاری که دوستش داشتیم ، روزگاری که شاید زیر آوار خاطراتمان تنها به عکسی و فیلمی و یادواره ای بدل شده باشد!

وآن روزگار زمانی بود که معنای عشق را در زیر بارش برف بهمن یافتیم وبا تابش خورشید انقلاب به فجر رسیدیم.

                                                                           برگرفته از:خاطرات انقلاب از خانم م.زمانی راد

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 9:10 توسط خانم زمانی| |

دهه ی فجر مبارک

12بهمن سالروز ورود حضرت امام خمینی(ره) به وطن

تقدیم به روح پر فتوح پدر انقلاب!

آن روز که تو امدی....

آن روز که تو آمدی ازپشت شیشه های غربت ازدحام فریاد بود وآشنایی...

آن روز که توآمدی قصه هامان رنگ وبوی صداقت داشت وهای های گریه های نجابت!

لب هایمان سبز از عشق الهی بود وقلب هایمان سرخ از زخم های کهنه ی تاریخی...

آن روز که تو آمدی پرستوهای مهاجر پرپرزنان آمدند و چکاوک ها به میهمانی غنچه ها شدند و شقایق ها به میزبانی گل های سرخ و بنفشه...

آن روز که تو آمدی تاریکی از بر سپیده رفت وشیطان بال سوخته از بر فرشته !

آه ای روح خدا !چون پرنده ای مهاجر آمدی !

پروازت را دیدیم ! پروازت نقش خاطرمان شد !

نگارمان بودی و عشقت نقش در دل هایمان شد...

پدر! آمدی...نور بودی شور شدی! نامی بودی بانی شدی ...

آن روزکه تو آمدی سنگ فرش خیابان سرخ دشت سرخ آسمان سرخ

دیده ها مان سرخ شد...

آن روز که تو آمدی شکوفه ها زد گل واژه ها زد لب هایمان

وامید برنشست جای خاموشی و سکون دل هایمان!

دست های پینه بسته ی عاطفه هامان ناب شد!

دیده های خشک و تب دارمان پر آب شد...

آه !ای خورشید خاوران!در دل بهمن آمدی و بر قلب های سرد و بی ریایمان صبر دادی!

ستاره ی سحری بودی و بر شام تیره ی شب زده گان فجردادی!

                                              شعر از:سرکار خانم زمانی راد (دبیر ادبیات)

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 9:9 توسط خانم زمانی| |

دهه ی فجر بر عاشقان انقلاب مبارک

برای قافله سالار انقلاب

ای فراتر از ستاره خانه ام دور از تو خاموشی گرفت

بی تو هستی رنگ مدهوشی گرفت

از فراقت ای گلستان بهار

ریزد از چشمم گهر ها بی شمار

پیچک دستان من خشکیده است

بس که دور از تو به خود پیچیده است

بی تو لب را اشتیاق خنده نیست

مهر اقبالم دگر تابنده نیست

آه! از نام تو جانم سوخته ست

غم به جانم شعله ها افروخته ست

ای همای آسمان بخت من!

از چه بر آتش کشیدی رخت من

دیده خونبار است و فکر خواب نیست

مهربانم دور از تو دل را تاب نیست

ای فراتر از ستاره ای سپهر

ای درخشان تر ز روی ماه و مهر

ای عقاب تیز چنگ آسمان

گشته ای در زیر ابر غم نهان

رفته ای اما خیالت با من است

در فراقت سینه ام پرشیون است

ای که بر خوان خدا مهمان شدی

در دو عالم نور جاویدان شدی

کاش من هم با تو بودم همسفر

می زدم تا عرش اعلی بال و پر...

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 10:52 توسط خانم زمانی| |